عاشقان شیطانی

متن مرتبط با «بهشت» در سایت عاشقان شیطانی نوشته شده است

نجوای دوست داشتنی مرگ بهشت گم شده من قسمت 20

  • نیلوبلاگ

    همه چی ساده بود ! نجوای تو فوقالعاده بود روز های وحشت ما زود آمد و آماده بود! برو نا آخر دنیا ، بخاطر عاشقانه ها در این فرمانروایی چی برات جاودانه بود ? این خودت بودی که گذاشتی معشوقه ات بره !متوجه اش شدی?! و گذاشت که تو هم بری.... به ته قصه ات نگاه میکنی .... و امیدواری که یه روز بتونی بهشت گم شده ات را بد...

    ادامه مطلب
  • نجوای دوست داشتنی مرگ بهشت گم شده ی من 19

  • نیلوبلاگ

    همه چی ساده بود ! نجوای تو فوقالعاده بود روز های وحشت ما زود آمد و آماده بود! برو نا آخر دنیا ، بخاطر عاشقانه ها در این فرمانروایی چی برات جاودانه بود ? این خودت بودی که گذاشتی معشوقه ات بره !متوجه اش شدی?! و گذاشت که تو هم بری.... به ته قصه ات نگاه میکنی .... و امیدواری که یه روز بتونی بهشت گم شده ات را بدست بیاری! آیا می توانی !؟ فقط موقعی ک...

    ادامه مطلب
  • نجوای دوست داشتنی مرگ بهشت گم شده ی من 18

  • نیلوبلاگ

    همه چی ساده بود ! نجوای تو فوقالعاده بود روز های وحشت ما زود آمد و آماده بود! برو نا آخر دنیا ، بخاطر عاشقانه ها در این فرمانروایی چی برات جاودانه بود ? این خودت بودی که گذاشتی معشوقه ات بره !متوجه اش شدی?! و گذاشت که تو هم بری.... به ته قصه ات نگاه میکنی .... و امیدواری که یه روز بتونی بهشت گم شده ات را بدست بیاری! آیا می توانی !؟ فقط موقعی ک...

    ادامه مطلب
  • نجوای دوست داشتنی مرگ بهشت گم شده ی من 17 پارت 1

  • نیلوبلاگ

    قضیه ی خیانت تو این قسمت معلوم میشه همه چی ساده بود ! نجوای تو فوقالعاده بود روز های وحشت ما زود آمد و آماده بود! برو نا آخر دنیا ، بخاطر عاشقانه ها در این فرمانروایی چی برات جاودانه بود ? این خودت بودی که گذاشتی معشوقه ات بره !متوجه اش شدی?! و گذاشت که تو هم بری.... به ته قصه ات نگاه میکنی .... و امیدواری که یه روز بتونی بهشت گم شده ات را بدست بیاری! آیا می توانی !؟ فقط موقعی که ناامیدی دلت خدا را میخواهد !؟ اما او همیشه باتوست ! خیلی طول می کشه که یه بهشت بدست بیاری ولی خیلی زود از دست میدی اش ! فقط وقتی دلت برای خورشید تنگ ...

    ادامه مطلب
  • نجوای دوست داشتنی مرگ بهشت گم شده ی من 15 پارت 2

  • نیلوبلاگ

    این قسمت : کاون ماورایان «قبلا توضیح دادم چیه» شب بود ونرسیا به همراه دو برادرش و دوستان تازه ای که پیدا کرده بودند وارد محوطه بزرگ چمن زاری شدند . لوئیس نقشه ای را در دست داشت که مدام آن را برسی میکرد و زیر و زبرش را به دنبال مکان جلسه جست و جو میکرد ! لوئیس با ناراحتی نقشه را تا کرد و گفت : نه ....

    ادامه مطلب