قضیه ی خیانت
تو این قسمت
معلوم میشه

همه چی ساده بود ! نجوای تو فوقالعاده بود
روز های وحشت ما زود آمد و آماده بود!
برو نا آخر دنیا ، بخاطر عاشقانه ها
در این فرمانروایی چی برات جاودانه بود ?
این خودت بودی که گذاشتی معشوقه ات بره !متوجه اش شدی?!
و گذاشت که تو هم بری....
به ته قصه ات نگاه میکنی ....
و امیدواری که یه روز بتونی بهشت گم شده ات را بدست بیاری!
آیا می توانی !؟
فقط موقعی که ناامیدی دلت خدا را میخواهد !؟
اما او همیشه باتوست !
خیلی طول می کشه که یه بهشت بدست بیاری ولی خیلی زود از دست میدی اش !
فقط وقتی دلت برای خورشید تنگ میشه که داره بارون می باره
فقط موقعی که ناراحتی متوجه میشی که یه روزی خوشحال بودی
فقط موقعی از جاده متنفر میشی که دل تنگ خونه شده باشی
توی تاریکی در قبرستان قدم میزنی
با همون احساسای خالی توی قلب ات
به یاد اولین دیدارت با او
بدست آوردن عشق زمان زیادی می خواد و خیلی زود از دستت میره !
درست ماننده نیکی که جایش را به گناه میدهد !
فقط وقتی در جهنمی دلت برای بهشت تنگ میشه
زمانی میرسه که در آتش غرق میشوی
فقط موقعی از جهنم میهراسی که بهشت را دیده باشی !
فقط و فقط .........
من وتو ....
در این جهنم جداییمان جان خواهیم داد !
من وتو ....
فقط میخوایم برگردیم به گذشته......
به همون بهشت گم گشته....
عاشقان شیطانی ...