همه سوار ماشین شدن
*10دقیقه بعد*
انجل:اینجا چه قدرقشنگه
دانیار :خیلی خوبه
رونیکا: واو... خیلی خوشگله
نرسیا:موافقم خیلی زیباس
کارل:اینجا باغ مخفیه منه
رجی:شما یه باغ مخفی داشتی و به ما نگفتی
کارل :حالا که فهمیدی
اینم عکسش
کارل:قشنگه ...نه؟!
شو:عالیه
هانی:اینجا خیلی زیباست
سوبارو:ببین چقدر قشنگه که شو هم بیدار شده
شو:سوبارو میشه لطفا حرف نزنی
کارل :خب بیاین بریم داخل مهمون داریم
انجل:کی؟!
کارل:موکامی ها
10دقیقه گذشت *همه گرم صحبت شده بودن*
رونیکا و نرسیا باهم قدم میزدن و گرم صحبت بودن
نرسیا:اینجا زیباست
رونیکا:موافقم
بعد یه دفعه کو رو دیدن که داشت به گل ها اب میداد
یه دفعه رونیکا و نرسیا رو دید و شیطونیش گل کرد
اب رو گرفت سمت دخترا و اونارو خیس کرد
رونیکا:کو چرا اینکار رو کردی؟!
نرسیا:کو چرا ما رو خیس کردی؟!
دخترا یه نگاهی بهم کردن و لبخندی زدن
کو درحالی که با خنده از کنار دخترا رد میشد دخترا پاهاشون دراز کردن و کو افتاد
سه تاشون خندیدن
انجل :شما دارین چیکار میکنین
نرسیا : انجل جات خالی آنقدر بهمون کیف داد
رونیکا تمام ماجرا رو به انجل گفت
انجل هم خندید
.
.
.
خب تموم شو امیدوارم خوشتون بیاد
چون اولین بارم بود
نظر یادت نره
بدون نظر نری هااا
ما را در سایت عاشقان شیطانی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 265